علي بن حسين انصارى شيرازى

141

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

خرنوب هندى خيار جنبر و گفته شود خرنوب مصرى شجره سنطر است و آن خرنوب نبطى بود و گويند قرط است و گفته شود و ابن مولف گويد چهار نوع است بلكه پنج نوع مصرى و هندى و نبطى و شامى و باز هندى دو نوع مىباشد خرنوب شامى كبر كازرونى است و خرنوب نبطى كودز است و خرنوب مصرى قرط است و خرنوب هندى خيار جنبر است و يك نوع خرنوب شامى بود كه بغايت بزرگ باشد چنانچه شاخى از وى به مقدار يك گز و زياده هم بود و پهن باشد در مخزن الادويه تحت عنوان خرنوب مطلق مىنويسد : خرنوب بضم خا ماهيت آن برى و بستانى بود و آن درختى است عظيم ببزرگى گردكان و برگ آن بسيار سبز املس مايل بتدوير و ضخيم و گل آن زرد طلايى و دانه‌هاى آن شبيه بباقلا و شيرين طعم و در تكابن كراث و در مازندران و گيلان لاركى نامند و بهترين آن بستانى كه مغز آن بسيار شيرين و از آن در مصر و شام رب مىسازند درخت خرنوب به لاتين CERATONIA SILIQUA فرانسه CAROUBIER انگليسى CAROB TREE خردل بهترين بستانى بود تازه فربه و سرخ‌رنگ و چون بكوبند زرد بود و طبيعت آن گرم و خشك است در چهارم از خواص وى آنست كه چون در عصير انگور اندازند به حالت خود بماند و نجوشد و چون بكوبند و در دماغ دارند عطسه آرد و چون بر نقرس ضماد كنند نافع بود و بر داء الثعلب همچنين خاصه برى و بر عرق النسا و درد سپرز و هر دردى كه مزمن باشد چون خواهند كه جذب آن از عمق بدن بكند به ظاهر بدن ضماد كنند و از بخور آن گزندگان بگريزند و خوردن وى قطع بلغم بكند و چون با عسل يا با موم گداخته با زيت بر روى مالند روى را پاك گرداند و ورمهاى مزمن و خنازير تحليل دهد چون با كبريت و سكنجبين بر ورمى طلا كنند و بر جرب و قوبا ضماد كنند سودمند بود مؤلف گويد اگر كسى قوبا داشته باشد بگيرد خردل كوفته وقتى كه از حمام بيرون آيد و كرباس پاره بانگشت پيچد و بر قوبا مالد چندانكه خون‌آلود شود بعد از آن خردل كوفته بر آن پاشد زرداب بسيار از آن روانه شود و صحت يابد و رازى گويد جهت درد دندان دايمى چون سحق كنند و بر دندان نهند عجايب بيند و چون بر برص طلا كنند سود دهد و زحمت ليشرغس را بر سر ضماد كردن نافع بود و سده مصفات بگشايد و در داروهاى چشم شبكورى را سود دهد خاصه چون بكوبند و در آب بزنند و با عسل در چشم كشند و چون با پودنه يا شراب بياشامند كرم بكشد و اگر آب وى در گوش چكانند درد ساكن كند و سپرز بگدازاند و اختناق رحم را سود دهد و باه را زيادت كند و تبهاى كهن زايل گرداند و مقدار مستعمل از وى دو مثقال بود و خردل برى خلط بد از وى حاصل شود و بتركى آن را قجى خوانند و همه معطش باشد و درد سر آورد و مضر بود بدماغ و مصلح وى آن بود كه ببادام و سركه بپرورند و بايد كه در خوردن نمك هندى با وى اضافت كنند و بياشامند و صاحب تقويم گويد مصلح وى صندل و كافور و گلاب بود و بدل آن دو وزن حب الرشاد بود و گويند دو وزن آن تخم شلغم بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : خردل را بهندى رائى نامند و آن گياهى است برگ آن شبيه ببرگ ترب و كوچكتر از آن و خشن و اندك تندبوى و ساق آن مربع و گل آن زرد و تخم آن مدور و سرخ و تندطعم و برى و بستانى مىباشد برى آن را به عربى حرشا و بتركى قجى نامند و برگ بستانى بزرگتر از برى و نوع سفيد آن را حرف ابيض و به فارسى اسپند و سپندان نامند و نوع غير تخم مدور سرخ تندطعم را بتركى ككج گويند و از مطلق آن مراد بزرگ سرخ‌رنگ تازه بستانى است كه چون بكوبند رنگ آن زرد و بادهنيت و حدت باشد و مستعمل همين نوع است لاتين SINAPIS فرانسه MOUTARDE انگليسى MUSTARD خردل برى لبسان است و گفته شود خردل پارسى نوعى از حرف بود كه آن را اسفند و اسفندان خوانند و خردل سفيد گويند و گفته شد در الف